بعضیها چه راحت به خواب میروند
دُرُست مثل نوزادِ نی
در آرامشِ ماه و بیشه و هوا
بعضیها اصلا نمیدانند
شب تا شب
چند پرندهی بیآب و آسمان
بیآب و آسمان به آشیانه باز میگردند.
از این پهلو
به آن پهلو
پس کی آن خوابِ عمیقِ آسوده
فرا خواهد رسید؟
روزگاری نیز
من بیخوابِ این همه راز
نوزادِ نیستانی از نورِ ماه وُ
بیشههای بیخبر بودم
ببین با من چه کردهاند
که کارم
دیگر از ترسِ داس وُ
نیخوانی دریا گذشته است.
حالا سالهاست
که هر شبِ خدا کسی میآید
از این بندِ بسته به آن خوابِ خسته میبَرَدَم
نمیگذارد از مگویِ این همه گریه
یک شبِ راحت
یک سکوتِ بلند
یک خوابِ خوش.
هی زنِ از اَزَل آمده!
پروردگارِ پیشِ رویِ من نشسته!
پس راهِ بیشهی نی وُ
کودکیهایِ ماه وُ
نمازخانهی رابعه کجاست؟
سید علی صالحی